ارتباطنامه

کارنوشت های کلاسی

ارتباطنامه

کارنوشت های کلاسی

دوشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۴۶ ق.ظ

بررسی The Messenger: The Story of Joan of Arc/ مطالعات سینمایی

  فیلم پیام ­آور: داستان ژاندارک، نمونه­ای دیگری از میان چندین اثر ساخته شده از زندگی و سرگذشت ژاندارک فرانسوی یا نجات­دهنده ی فرانسه است. داستان فیلم در زمان جنگ­های میان فرانسه و انگلستان که به جنگ­ صدساله معروف است و آغازکننده­ی آن، انگلیس برای تسلط بر فرانسه غربی بود، که سال­ها باعث کشته شدن انسان­های زیادی شد، رخ می­دهد.

 این فیلم که از همان ابتدا با تصاویری از صلیب و کلیسا و مکالمات ژان و پدر روحانی در جایگاه اعتراف شروع می­شود، کاملا بر جنبه­ی اعتقادات مذهبی و کشمکش­های درونی ژان بر سر اعتقادات و ارزش­های خود در طول فیلم تکیه دارد و کاملا عدم توجه به وقایع و جزییات تاریخی در این فیلم دیده می­شود یا علاقه ای به توجه نشان دادن به این جزییات را کارگردان نداشته است و هدف اصلی او نشان  دادن همان اعتقادات ژان بوده است تا به تصویر کشیدن صحنه­ی نبردهای طولانی و پرهزینه که البته وجودشان به باورپذیرتر شدن این نبردها در جریان داستان کمک می­کرد و در طول جنگ­ها این حس به مخاطب انتقال پیدا نمی­کرد که درحال تماشای چندین نبرد مهم و تاثیرگذار در تاریخ اروپا و بین دو کشور انگلستان و فرانسه است؛ بلکه گویی در حال تماشای نبرد میان دو قوم بر سر کسب منافع و املاک خود در گوشه­ای خاک اروپا  است.

نکته­ی مهم و اصلی فیلم که در طول داستان  و به خصوص در صحنه­های پایانی ذهن مخاطب را با خود درگیر می­کرد و شاید هدف و نیت کارگردان از ساخت این فیلم بوده است، بیان این موضوع است که آیا ژاندارک به راستی فرستاده ای از سوی خداوند است و به او الهاماتی می­شده یا خیر تمام این جریانات ناشی از تخیلات و تصورات یک دختر روستازاده­ی بسیار مذهبی و ضربه خورده از جنگی است که در آن خواهرِ به گفته­ی خودش فوق العاده خود را از دست داده است و به دنبال دلیلی برای مرگ او است، تا آنجایی که در سکانسی شاهد هستیم پس از روزها از مرگ خواهر، ژان هنوز در سکوت و شوک قرار دارد و اولین سخنی که به زبان می­آورد این است که باید برای اعتراف به نزد کشیشی برود و از او با التماس می­پرسد که دلیل زنده ماندن او مرگ خواهرش چیست و کشیش در پاسخ به او می­گوید:« حتما خداوند تو را زنده نگاه داشته است که به تو پیغامی بدهد و تا زمانی که به ندای خوادوند پاسخ بدهی مرگ او بیهوده نبوده است» و تمام اینها باعث شکل گیری پیش زمینه ای در ذهن ژان به وجود آورده که او برای دلیلی زنده است.

 از خود شروع فیلم نیز اتفاقات داستان در جهت نشان دادن قدیس و پیام آور بودن او دارد. از سکانس اول که او در کلیسا به دنبال بخشش عیسی مسیح رای بخشیدن کفش های پدرش به فقیری  و ارتباط او با پسربچه ای که او را امر به کارهای نیک می­کندو پیدا شدن شمشیر درکنار او  تا در قلعه­ی حکومتی و یافتن ولیعهد میان چندین تن و پیروزی در جنگ­هایش, همه و همه  این فکر را در ذهن مخاطب که او قدیسی پاک و پیام­آوری الهی است را قطعی می­کند. اما رفته با رسیدن به اواخر فیلم جایگاه و صحت این فکر در ذهن مخاطب تنزل می­یابد. در این میان  نیز می­توان  نحوه­ی برخورد و سیاست جکومت را با ژان را نیز قابل توجه دانست، درآن­جا که ولیعهد و مشاورانش به ظهور و درستی اداعای او باور نداشتند، مادرزن ولیعهد با در نظر گرفتن افکار عمومی  و باور آنها به پیشگویی ها و ظهور همچین دختری ولیعهد را مجاب میکند تا برای انگیزه دادن به مردم برای جنگ باید ژان را بپذیرد تا جرقه­های امید را در دل مردم روشن کند و چه صلاحی بهتر از امید برای  جنگیدن و درست پس از مدتی و بعد  از تاج گذاری و به قدرت رسیدن پادشاه با کمک ژان و نیروهای جنگی و شروع مذاکرات او با انگلستان رفته رفته حمایت خود را از ژان کم می­کند و در گفتگویی ، مادرزنش به او میگوید :« اگر خدا هنوز با اوست پس در این مبارزه نیز پیروز میشود و در صورت کمتر بودن ارتشش ایمانش باید زیادتر باشد» در اینجا میتوانیم استفاده­ی حکومت ازین دست رخداد ها را برای رسیدن به منافع خود را ببینیم؛ در جایی که به نفعش باشد او را قدیس شمارده و حمایتش میکند و درجایی که نیازی به او نداشته باشد مقدس شماردن او را کافی برای رسیدن به اهداف میداند و علاوه بر اینها شکست ژان در جنگ با نیروی کمتر خود این فکر را در ذهن مخاطب ایجاد می­کند که در جنگ­های گذشته هم اگر تعداد افراد کم بود و حمایتی نداشت ممکن بود پیروز نشود پس به موضوع قدیس بودن او ارتباطی ندارد و درست در اوخر فیلم و جایی که تمام اتفاقات و اظهارات علیه ژان است، نقطه­ اوج  تناقضات و مسایل مربوط به پیامآور بودن او را  میتوان در سکانس­های گفتگوی او با داستین هافمن _درست مانند ژاندارک که مشخص نیست آیا الهاماتی که به او شده است حقیقی است یا خیر او هم به درستی مشخص نیست که کیست و آیا حقیقی­ست یا خیر _را دید. او شروع میکند به زیر سوال بردن افکار و تصورات او از جمله مرگ و چگونگی پوسیده شدن جسدش، تشخیص او در حق و باطل و خوب و بد، نیاز خداوند به او و الهاماتش به خصوص چه گونگی پیدا شدن شمشیر  در دشت و نامیدن آن به عنوان یک نشانه. حتی در این مورد که ژان در عین حال که مخالف ریخته شدن خون یک دشمن در جنگ بود تمام راه حل پیروزی و ریخته نشدن خون سربازان فرانسه را در جنگیدن محض میدید و نه مذاکره در عین حال اینکه ماهیت جنگ ذاتا همراه با کشته  و ریخته شدن خون می­باشد و ژان بدون تفکر و صرف باور داشتن به الهاماتی که از سوی خداوند برای پیروزی به او میشود حتی بدون داشتن یک تاکتیک جنگی اقدام به عمل میکرد. تمام اینها نقطه­ی اوجی هستند در قطعیت تردید، به پیام­آور بودن ژان و رسیدن الهامتی از سوی خداوند به او. و با این چند سکانس کل منطقی که مخاطب در ذهن خود داشت زیر سوال میرود و همچنین منطق روایی کل فیلم توسط خودش. در آخر داستان هنگامی که کسی حاضر به گوش دادن به اعترافات او نمی­شود او در نزد همان شخص ناشناس  به دیدن نشانه­هایی، آنطور که خودش دلش میخواست، اعتراف کرد نه به آنصورت که واقعا حقیقت داشت. و درنهایت تبدیل شدن او به آن کس که مردم باورداشتند یک فرد در میدان جنگ برای دلیلی میجنگد نه آن شخص که واقعا هست. و در پایان فیلم، او در زیر نشان صلیب و کلیسایی که در یک سویی چون فرانسه او را مقدس شمارده و  در آنجا احساس امنیت می­کرد در سوی دیگری چون انگلیس او را کافر دانسته و پداشی جز مرگ برایش نمیدانند، به آتش کشیده می­شود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۲۴
نیلوفر امام وردی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی